گفتی اهل آسمونی ولی من اهل زمینم
گفتی فاصله زیاده بین تو تا سرزمینم
گفتی قلب عاشق من مثل انگشتر سادس
گفتی ازوقتی رسیدی اومدی شدی نگینم
من دیوونه اسیرت شدم وتو هم نوشتی
بر سر عهدم می مونم تاهمیشه نازنینم
حالا می گذره از اون روز جای ما انگار عوض شد
تو یه جور دیگه هستی ولی من بازم همینم
تو توی چشات چی داری که حالا من آرزومه
واسه ی یه لحظه حتی بیام و پیشت بشینم
گل سر خادم دستت دریغ از یه شاخه چیدن
من باید از دور بیامو واسه ی تو گل بچینم
من به اون نقطه رسیدم که اگه حتی نباشی
همیشه بودی وهستی انتخاب اخرینم
انگار از دست من ودل باز تو رنجیدی عزیزم
حاضرم بمیرم اما اخمای تو را نبینم
تقدیم به بهرینم بنیامین
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:54  توسط مهتاب
|